|
تورو نفرین نمیکنم هنوز عشقمی!خداتورو فرستاده بود که منو بشکنی؟
|
||
|
ازین وبلاگم بدم میاد
اینجام:http://fatima-72.blogfa.com/
خواستی بیا
+
تاريخ ساعت 7:31 PM نويسنده ♥فاطیما♥
من نبردم از یاد لحظه زیبایی که تو من را به...
فراسوی نگاهت بردی و در ان لحظه من فقط غرق در اهنگ صدایت بودم ولی افسوس که بردی از یاد... قلب تنها و ترک خورده من که فقط مال تو بود
حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟....نمیدانم شاید خطا کردم!.... و تو بی انکه فکر غروب چشمان من باشی...نمیدانم کجا؟...تا کی؟...برای چه؟.... ولی رفتی ... .. .. وبعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید.....وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد.... ....که من بیتو تمام هستی ام از دست خواهد رفت.... کسی حس کرد که من بیتو هزاران بار در هر نقطه خواهم مرد... ...و من در پاییزی ترین ویرانی یک دل... میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر...نمیدانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان باز... .....برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم....
لعنت به هر چی رفتنه. واسه توفرقی نداره من باشم یایکی دیگه....تومیخوایی تنها نباشی.اینوچشمهات داره میگه
واسه تو فرقی نداره!یه کسی باید بسوزه....دوست داری یکی چشاشو همیشه به در بدوزه واسه تو فرقی نداره!چه کسی تورو ببوسه....همه ی دنیا میدونن تونگاهت بخصوصه واسه تو فرقی نداره!چه کسی همنفست شه....توفقط فکرت اینه که یه کسی در به درت شه واسه تو فرقی نداره!عشق کی باشه توقلبت....فکر اون دستای گرمی که میذارش تو دستت باشه.اشکالی نداره.فرقی تو راست و دروغ نیست....یه روزی بیا سراغم.روزی که سرت شلوغ نیست
تو مگه قسم نخوردی دلم رو تنها نزاری هرگز از روزه جدایی سخنی به لب نیاری
خندیدم....خندید....اشکم راه افتاد... اونم شر شر گریه کرد... دلم برایش سوخت.نازش کردم.اما دستم سوخت.... اخه دلش گر گرفته بود
من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من! من خودم هستم و .... تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ... دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم.... مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود... با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند! با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
هیچکس اشکی برای ما نریخت
هرکه با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دیدنی ست حال من از این و آن پرسیدنی ست
گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت
گفت:ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
یکی می گفت دوستت داره بفهم و باورش کن
یکی می گفت دروغ میگه.بگیرو پرپرش کن
یکی می گفت بخاطرت هر کاری خواستی می کنه یکی می گفت برو بابا دیروز میخواست ولت کنه
یکی می گفت اسم تورو بعیده از یاد ببره یکی می گفت منتظره تا اشکتو در بیاره
یکی می گفت تو این روزا.فقط به تو فکر می کنه یکی می گفت فکر نکنم که روی قولش بمونه
یکی می گفت برای تو.تو گوش مادرش زده یکی می گفت دیروز دیدم با دختری قدم زده
یکی می گفت تو دفترش عکس چشاتو کشیده یکی می گفت چند وقت پیش.برای کسی گل خریده
یکی می گفت.عاشقته.از دل و جون دوستت داره یکی می گفت این کارشه.بعد میره تنهات می ذاره
یکی می گفت یواش یواش دیگه داره می فهمدت یکی می گفت.عاشق شده.تازگیا.جون خودت
یکی می گفت که چشاشو فرش اتاقت می کنه یکی می گفت باور نکن با غصه داغت می کنه
یکی می گفت.منتظره.منتظره یکی شدن یکی می گفت که دیوونه ست.من نمیگم اونا می گن
یکی می گفت باور نکن.هرچی می گن راجع به اون یکی می گفت خودم دیدم.از عاشقش بدم نشون؟
من که دیدم هوا پسه.گفتم که این حرفا بسه پرنده ی تو دامشم.تا وقتی عقلم می رسه" دارم از تو می نویسم که نگی چه بی وفا بود
نگی با این همه خوبی شبیه ادم بدا بود دارم از تو می نویسم که شاید یکی بخونه تا با خوندن نوشتم دردمو یکی بدونه
دارم از تو می نویسم تا خیالم بشه راحت همیشه یاد تو هستم موقع خواب دو سه ساعت
دارم از تو می نویسم از تویی که مهربونی می دونی از چی می ترسم از همون که خوب می دونی
از همون که تو دنیا عاشقا دنبال اونن اره تو خودت می دونی همه می رن نمی دونن
می دونی یعنی چی رفتن دل عاشق رو شکوندن همه قول دادن بمونن اما هیچکدوم نموندن
من می خوام نوشته هامو غیر غم هیچکی نخونه دوست دارم چشمهای نازت منو از خودش بدونه
اخرین حرفمو میگم که شاید چیزی عوض بشه اونی که مست چشاته یه روزی واست نفس شه
دیگه طاقت ندارم بشنومت از اینو اون ببینم عکستو تو البوم عکس دیگرون نمی تونم ببینم با همه مهربونیو با منی که عمری دیوونتم نامهربون با همه می بینمت با همه کس به جز خودم تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم تو رویای کسی باشی دنیای منی محال دنیای کسی باشی
عمریه داد میزنم حامد فقط مال منه نمی تونم ببینم تو حامد کسی باشی
دیگه طاقت ندارم همه تورو نشون میدن وقتی که میبیننت دستاشونو تکون میدن
قیمت ناز نگات هرچی باشه من میخرم بقیه رد میشن و همه میگن گرون میدن
دیگه طاقت ندارم تو هم منو دوست نداری خودتم از همه بیشتر منو تنها میذاری
دیگه طاقت ندارم پروانه هات فراونند اما از دیوونگیم بی خبرن نمی دونن
اما من یه روز میام انقدر فریاد میزنم تا برن تمام عاشقایی که تورو دوست دارن
دیگه طاقت ندارم همه تورو طلب کنن از اتیش عشق تو یا بسوزن یا تب کنن
مگه من مرده باشم که بذارم چندتا دیگه روزشونو به هوای دیدن تو شب کنن
دیگه طاقت ندارم ببینمت با دیگری دستای کسی باشه تو اون دستای مرمری
شنیدم امسال دیگه میخوایی بیای تولدم کلی شرمنده این حرفایی که زدم شدم
حامد جون اینو بذار تو برگه های چکنویس نمیگم نخون بخون بعدشم روش بنویس
اگه خوب نگاه کنی میبینی که مونده رو اون رد اشک دو چشم عاشق و ابری و خیس
حامد جون.منو ببخش عاشقتم اما بدم توی این دنیا فقط دیوونگی رو بلدم
من میمیرم واسه هر چی که بگی هر چی که بخوایی به دلت نگیر که این حرفو یه عالمه زدم... |
||